تبليغاتX
شقایق - بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران Click Here To Navigate JavaScript Codes
دوران سختی را می گذرانم ٬ دیگر از ان رویا هایی که هر کس در زندگی خود میتواند با انها خود را

دلخوش و مست و مغرور سازد در من اثری نیست . مدتی است جز فکر کردن ٬ فکر ٬ و باز هم فکر در سر

 داشتن ٬ گذشته ٬ حال و اینده را چندین و چند بار در نظر مجسم کردن و برای زندگی عبث و بیهوده ای

 که تا این لحضه که ۱۹ سال از ان میگذرد تاسف خوردن هیچ کار دیگری از من ساخته نیست .

اکنون زمانی رسیده که می توانم شاهد بازی سر نوشت باشم ٬ میبینم که چطور زندگی من و میلیون

ها انسان نا خواسته در بیراهه های سر نوشت از پستی و بلندی و نا همواری های ان به پیش کشیده

میشود . موجود خسته ای هستم که در نیمه راه سر بالایی تندی قرار دارم و نفس نفس زنان میکوشم

 تا علیرغم ترس و وحشتی که از نگاه کردن به پشت سر و سقوط دارم خود را به قله برسانم شاید بتوانم

 ان چیزی را که این مدت به دنبالش بودم در انجا جست و جو کنم .

روز های خسته کننده ای را گذراندم و حس میکنم روز های دیگری را هم به همین ترتیب خواهم گذراند .

حس میکنم که می خواهم دیوانه باشم تا شعور شناخت واقعیتهای زندگی را نداشته باشم ٬ حس

میکنم که میخواهم کور و کر و لال باشم تا همچنان که تا حال مغموم و افسرده زیستم پس از این نیز

خاموش و در انزوا ولی فارغ از هیجانات روحی ٬ غوغا و هیا هوی زندگی ماشینی و یکنواختی ان ادامه

لحظه های عمر خویش را بگذرانم . به کودکی میمانم که ( احتیاج ) این امر حیاتی و  مسلم زندگی او را

 وا میدارد که برای دلجویی و تسلای روح کودکانه خود همانگونه که مادرش را میخواند ٬ من نیز برای

 نداشتن غمخوار و مونسی که بتواند مرا از دلتنگی براهاند او را بخوانم . ولی افسوس که دیر زمانی

 است که جسمش در زیر خروار ها خاک مبدل به استخوانهای پوکی شده و روحش بر فراز اسمانها ٬

نظاره گر صحنه شوم زندگی من )

 

ای اسمان  : باور مکن ٬کاین پیکر محزون منم

من نیستم ! ............... من نیستم

رفت عمر من ٬ از دست من .....................

یک عمر با بخت بدش بگریستم  ! ................ بگریستم

لیک عمر پای اندر گلیم ٬

باری نپرسید از دلم                          

                               من چیستم ؟ من کیستم ؟




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 22:0 توسط ..:: علی ::..