
دستی که بسته است
دلی که عاشق است
حرفی که صادق است
شعری که بی بهاست
شرمی که اشناست
دارایی من است ارزانی شماست
ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم ![]()
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم![]()
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
دلخوش و مست و مغرور سازد در من اثری نیست . مدتی است جز فکر کردن ٬ فکر ٬ و باز هم فکر در سر
داشتن ٬ گذشته ٬ حال و اینده را چندین و چند بار در نظر مجسم کردن و برای زندگی عبث و بیهوده ای
که تا این لحضه که ۱۹ سال از ان میگذرد تاسف خوردن هیچ کار دیگری از من ساخته نیست .
اکنون زمانی رسیده که می توانم شاهد بازی سر نوشت باشم ٬ میبینم که چطور زندگی من و میلیون
ها انسان نا خواسته در بیراهه های سر نوشت از پستی و بلندی و نا همواری های ان به پیش کشیده
میشود . موجود خسته ای هستم که در نیمه راه سر بالایی تندی قرار دارم و نفس نفس زنان میکوشم
تا علیرغم ترس و وحشتی که از نگاه کردن به پشت سر و سقوط دارم خود را به قله برسانم شاید بتوانم
ان چیزی را که این مدت به دنبالش بودم در انجا جست و جو کنم .
روز های خسته کننده ای را گذراندم و حس میکنم روز های دیگری را هم به همین ترتیب خواهم گذراند .
حس میکنم که می خواهم دیوانه باشم تا شعور شناخت واقعیتهای زندگی را نداشته باشم ٬ حس
میکنم که میخواهم کور و کر و لال باشم تا همچنان که تا حال مغموم و افسرده زیستم پس از این نیز
خاموش و در انزوا ولی فارغ از هیجانات روحی ٬ غوغا و هیا هوی زندگی ماشینی و یکنواختی ان ادامه
لحظه های عمر خویش را بگذرانم . به کودکی میمانم که ( احتیاج ) این امر حیاتی و مسلم زندگی او را
وا میدارد که برای دلجویی و تسلای روح کودکانه خود همانگونه که مادرش را میخواند ٬ من نیز برای
نداشتن غمخوار و مونسی که بتواند مرا از دلتنگی براهاند او را بخوانم . ولی افسوس که دیر زمانی
است که جسمش در زیر خروار ها خاک مبدل به استخوانهای پوکی شده و روحش بر فراز اسمانها ٬
( نظاره گر صحنه شوم زندگی من )
ای اسمان : باور مکن ٬کاین پیکر محزون منم
من نیستم ! ............... من نیستم
رفت عمر من ٬ از دست من .....................
یک عمر با بخت بدش بگریستم ! ................ بگریستم
لیک عمر پای اندر گلیم ٬
باری نپرسید از دلم
من چیستم ؟ من کیستم ؟
خدایا !
خدایا !
خدایا !
خدایا !
دیگر تاب پریشانی ندارم !
نه از اهن ٬ نه از سنگم ......
خدایا !

خواهش میکنم همه در باره ی این عکس نظر بدن