بیزارم و دل شکسته از هرچه که (هست)

من (هست) به (نیست) دادم ٬ افسوس که (نیست)
در حسرت (هست) پشت من پاک شکست
کاین یک ٬ کند خنک دل و آن یک کند کباب
گفتا که اب خنده عشق است در سرشک
لیکن شراب ٬ نقش شرک است در سراب
دل من تورو میخواد
تو بگو جواب اونو چی بدم ؟
که به خرج دل دیونه بره
اخه من هرچی بهش میگم تو دوستش نداری ٬
مگه باور میکنه
تو بگو چیکار کنم ؟
حرفاتو بهش میگم
میگه مرغ یه پا داره
تو خودت جواب این دل رو بده
بگو دوستش نداری
بگو اونو نمیخوای
شاید اروم بگیره
یا شاید دق کنه و گوشه سینه ام بمیره 

اسمان را دوست دارم ........................ بخاطر جداییش
مادرم را دوست دارم ......................... بخاطر وفاداریش
گل سرخ را دوست دارم .................... بخاطر رنگ امیدوار کننده اش
ولی تو را دوست دارم ..................... بدون اینکه بدانم چرا ؟

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سرو سامانی من گوش کنید گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این اتش جانسوز نگفتن تا کی
سوختم ، سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته ، دیوانه رویی بودیم بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در ان سلسله غیر از من دلبند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اولین کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد روسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد
چاره این است و ندارم به از این رای دگر که دهم جای دگر دل به دل ارای دگر
چشم خود فرض کنم زیر کف پای دگر بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر