تبليغاتX
شقایق بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران Click Here To Navigate JavaScript Codes
امشب دلم گرفته تا حالا انقدر ناراحت نبودم . خدایا مگه من چی ازت میخاستم من

 که از همه چیزم

 گفتم میگذرم . انقدر دنیا بی وفاست . دیگه خسته شدم از زندگی از زنده بودنم بابا

 هر کسی یه

ظرفیتی داره ظرفیت من تکمیل شده دیگه جا نداره . خدایا این همه دعا کردم این

همه نظر و رازو نیاز

کردم یعنی همش هیچ . یعنی لایق نبودم . مگه چی خواسته بودم . خدایا تو بزرگی

 خدایا تو رحیمی

کمکم کن . خدایا من همیشه تمام تلاشم رو کردم . مگه نگفتی از تو حرکت از من

 برکت پس منه بدبختو

 ببین . این زجه های منو ببین . خدایا صبح تا شب دارم صدات میکنم جوابم رو بده .

 خدایا دارم تاوان

 کدوم گناهم رو دارم میدم . اگر گناهی بوده اشتباهی بوده توبه خدایا غلط کردم .

خدایا اگر دلی

شکستم که نشکستم اگر پا رو غرور کسی کذاشتم که نزاشتم توبه منو ببخش. تو

 رو خدا برام دعا

کنین . التماس میکنم برای من بیچاره یه ... دعا کنین 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 21:50 توسط ..:: علی ::..




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 13:19 توسط ..:: علی ::..

اشکی که بی صداست

              دستی که بسته است

دلی که عاشق است

              حرفی که صادق است

شعری که بی بهاست

               شرمی که اشناست

دارایی من است ارزانی شماست




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:17 توسط ..:: علی ::..

ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم

            از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

            شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 14:28 توسط ..:: علی ::..

دوران سختی را می گذرانم ٬ دیگر از ان رویا هایی که هر کس در زندگی خود میتواند با انها خود را

دلخوش و مست و مغرور سازد در من اثری نیست . مدتی است جز فکر کردن ٬ فکر ٬ و باز هم فکر در سر

 داشتن ٬ گذشته ٬ حال و اینده را چندین و چند بار در نظر مجسم کردن و برای زندگی عبث و بیهوده ای

 که تا این لحضه که ۱۹ سال از ان میگذرد تاسف خوردن هیچ کار دیگری از من ساخته نیست .

اکنون زمانی رسیده که می توانم شاهد بازی سر نوشت باشم ٬ میبینم که چطور زندگی من و میلیون

ها انسان نا خواسته در بیراهه های سر نوشت از پستی و بلندی و نا همواری های ان به پیش کشیده

میشود . موجود خسته ای هستم که در نیمه راه سر بالایی تندی قرار دارم و نفس نفس زنان میکوشم

 تا علیرغم ترس و وحشتی که از نگاه کردن به پشت سر و سقوط دارم خود را به قله برسانم شاید بتوانم

 ان چیزی را که این مدت به دنبالش بودم در انجا جست و جو کنم .

روز های خسته کننده ای را گذراندم و حس میکنم روز های دیگری را هم به همین ترتیب خواهم گذراند .

حس میکنم که می خواهم دیوانه باشم تا شعور شناخت واقعیتهای زندگی را نداشته باشم ٬ حس

میکنم که میخواهم کور و کر و لال باشم تا همچنان که تا حال مغموم و افسرده زیستم پس از این نیز

خاموش و در انزوا ولی فارغ از هیجانات روحی ٬ غوغا و هیا هوی زندگی ماشینی و یکنواختی ان ادامه

لحظه های عمر خویش را بگذرانم . به کودکی میمانم که ( احتیاج ) این امر حیاتی و  مسلم زندگی او را

 وا میدارد که برای دلجویی و تسلای روح کودکانه خود همانگونه که مادرش را میخواند ٬ من نیز برای

 نداشتن غمخوار و مونسی که بتواند مرا از دلتنگی براهاند او را بخوانم . ولی افسوس که دیر زمانی

 است که جسمش در زیر خروار ها خاک مبدل به استخوانهای پوکی شده و روحش بر فراز اسمانها ٬

نظاره گر صحنه شوم زندگی من )

 

ای اسمان  : باور مکن ٬کاین پیکر محزون منم

من نیستم ! ............... من نیستم

رفت عمر من ٬ از دست من .....................

یک عمر با بخت بدش بگریستم  ! ................ بگریستم

لیک عمر پای اندر گلیم ٬

باری نپرسید از دلم                          

                               من چیستم ؟ من کیستم ؟




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 22:0 توسط ..:: علی ::..

خدایا !

       خدایا !

               خدایا !

                       خدایا !

                               خدایا !

دیگر تاب پریشانی ندارم !

نه از اهن ٬ نه از سنگم ......

خدایا !




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:35 توسط ..:: علی ::..

خواهش میکنم همه در باره ی این عکس نظر بدن




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:21 توسط ..:: علی ::..

امروز با یه نفر اشنا شدم که مثل خودم تنهاست خیلی خوشحالم یه رفیق واقعی پیدا کردم .



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 4:3 توسط ..:: علی ::..

نیمه شب اواره و بی حس و حال ٬ نیمه شب اواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زبان . پرسه ای اغاز کردیم در خیال دل به یاد اورد ایام وصال . از جدایی یک ٬ دو سالی میگذشت یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت . دل به یاد اورد اولین بار را خاطرات اولین دیدار را ان نظر بازی ان اسرار را ان دو چشم مست اهو وار را . همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود . امد و هم اشیان شد با من او همنشین و هم زبان شد با من او . خسته جان بودم که جان شد با من او نا توان بود و توان شد با من او . دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین اغاز شد دلبستگی . وای از ان شب زنده داری تا سحر وای از عمری که با او شد به سر . مست او بودم ز دنیا بیخبر دم به دم این عشق میشد بیشتر . امد و در خلوتم دم ساز شد گفتگو ها بین ما اغاز شد . گفتمش ٬ گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل . گر تو زورق مان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل . دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده . گفت ٬ گفت در عشقت وفا دارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان . شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان . با تو شادی میشود غم های من با تو زیبا میشود فردای من . گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده . بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش ٬ بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش . طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود . خوبی او شهره ی افاق بود در نجابت در نکوهی  فاق بود . روزگار ٬ روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت . اخر این قصه هجران بود وبس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود درغمش مجنون و عاشق کم نبود . بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود . با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم ان عهد و پیمان را شکست . بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست . ان کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست . با که گویم ان که هم خون من است خصم جان و تشنه خون من است ؟ بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد ان طلاحاصل به این قیمت نشد . عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست ٬ عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست . از غمش با دود و دم هم دم شدم باده نوش غصه او من شدم . مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره اب گشتم کم شدم . اخر اتش زد دل دیوانه را  ٬ اخر اتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را . عشق من ٬ عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر . اخرین یک بار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند . عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرینم گسسته تار و پود . گر چه اب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود . بعد از این هم اشیانت هر کس است ٬ بعد از این هم اشیانت هر کس است  باش با او یاد تو مارا بس است .



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:54 توسط ..:: علی ::..

زندگانی همچنان آبست

آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد شد

و بوی گند میگیرد

در حلال آبگیرش غنچه لبخند میمیرد

آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند

مرغکان شوق در آینه تارش نمی جوشند

من سر تسلیم به هر دنیا ندیده فرود می آورم جز مرگ

من از مرگ از آن نمیترسم که پایانیست بر اغاز یک طومار

بیم من از مرگ یک آرامش جاوید بی جنجال و یکسانست

بیم من از مرگ یک افسانه دیگر بی اغاز و بی پایانست

من نمیخواهم به عشق سالها پایبند بودن

من نمیخواهم اسیر سحر یک لبخند بودن

من نمیخواهم لبی را برها با شوق بوسیدن

من نمیخواهم شراب ناز از یک چشم نوشیدن

من تب تازه ٬ شراب و  عشق تازه میخواهم

قلب من  با هر تپش یک آرمان تازه میخواهد

من زبانم لال حتی یک خدا را سجده کردن

قرن ها او را پرستیدن

یا ز خشم یک خدا همواره ترسیدن

یا به یک ایمان و مذهب پا فشردن دل نمی بندم

من خدای تازه میخواهم

گرچه او با اتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را

گرچه او رونق دهد آیین مطرود جرام می پرستی را

من بناموس قرون بردگی یاغیمم دیگر

یاغیم من ٬ یاغیم ٬ گو بگیرندم ٬ بسوزندم

گر بدار آرزو هایم بیاویزند

من از این پس یاغیم ٬ من یاغیم دیگر .........................




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:38 توسط ..:: علی ::..

سکوتم از رضایت نیست

      دلم اهل شکایت نیست

                




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:18 توسط ..:: علی ::..

میخواستمت تورو تنهام گذاشتی برای اشکام وقتی نزاشتی دلت رو فروختی به یه کس دیگه ولی نگاهت اینو نمیگه . میخواستمت میخواستمت میخواستمت ولی تو نموندی ولی نموندی  عشقم بودی عشقم بودی  عشقم بودی ولی تو نموندی دلم رو سوزوندی باید بمیرم این روز رو نبینم همون بهتر که بی تو بمیرم چشمای نازت صدای سازت چقده خوبه صدای اوازت . توی خیابون یا توی ایوون هرجا میشینم تورو میبینم میگم که ای کاش پیشت میموندم دستام تو دستت برات میخوندم   میخواستمت میخواستمت میخواستمت ولی تو نموندی ولی نموندی  عشقم بودی عشقم بودی  عشقم بودی ولی تو نموندی دلم رو سوزوندی دستم رو خوندی پیشم نموندی بدون دلم رو بدجور سوزوندی میخوام بخوابم تا لحظه ی دیدار تا با صدای نازت بشم بیدار با بی کسی هات من بودم که ساختم دل بهت سپردم سر به زیر انداختم این غمار عشق رو من نشناختم ساده بودم و زندگیم رو باختم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 17:49 توسط ..:: علی ::..

وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه ٬ زمزمه های خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه . قدر هزار تا پنجره تنهایی اواز میخونم ٬ دارم با کی حرف میزنم نمیدونم نمیدونم این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره ٬ کاش میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره طلوع من طلوع من وقتی غروب پربزنه موقع رفتن منه ٬ طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه . حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه کوچه ها نا رفیق شدن حالا که میخوان شب و روز بهم دیگه دروغ بگن ساعت ها هم دقیق شدن  طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه ٬ طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه .

من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم تو چشات باغ بارون زده دیدم . چشم تو همرنگ یه باغه تو غربت غروب پاییز مثل من از یک درد کهنه لبریز . با تو بوی کاه گل و خاک عطر کوچه باغ نمناک زنده میشه با تو بوی خاک و بارون عطر ترمه و گلابدون زنده میشه . تو مثل شهر کوچیک من هنوز برام خاطره سازی هنوزم قبله معصوم نمازی . تو مثل یاد بازی من تو کوچه های پیرو خاکی هنوزم برای من عزیز و پاکی




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:33 توسط ..:: علی ::..

در حسرت دیدار تو

 

                                                           اواره ترینم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 4:27 توسط ..:: علی ::..

شقایق جونم دوست دارم

شقایق جونم دوست دارم

شقایق جونم دوست دارم

شقایق جونم دوست دارم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 3:32 توسط ..:: علی ::..

ای صمیمی !

 گاه بیگاه

 لب پنجره خاره ام میایی

ای قدیمی ای خوب !

تو مرا یاد کنی یا نکنی

من به یادت هستم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 3:14 توسط ..:: علی ::..

سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 3:10 توسط ..:: علی ::..

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

بعد از این بوسه دگر بار خطایی نکنم

بوسه دادی و چو برخاست ٬ لبم از لب تو

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:23 توسط ..:: علی ::..

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت الوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان ادم

صدر پیغام اوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

ادمیت مرد ٬

گرچه ادم زنده بود

از همان روز که یوسف را برادر ها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

ادمیت مرده بود ٬

بعد دنیا هی پر از ادم شد و این اسیاب

گشت و گشت ٬

قرنها از مرگ ادم هم گذشت

ای دریغ ادمیت بر نگشت




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:2 توسط ..:: علی ::..

با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه

        

باخبر باش که من غرق گناهم هر شب




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 4:12 توسط ..:: علی ::..

روزی که دلم پیش دلت بود گرو

دستان مرا سخت فشردی که نرو

روزی که دلت به دیگری مایل شد

کفشان مرا جفت نمودی که برو .......




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 4:9 توسط ..:: علی ::..

فرق است میان من و پروانه 

 که پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 3:32 توسط ..:: علی ::..

شقایق نمیدونم دیگه باید چیکار کنم که بفهمی عاشقتم به خدا دارم از دوریت میمیرم  



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 3:10 توسط ..:: علی ::..

شقایق تنهام نذار




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 23:46 توسط ..:: علی ::..

چشمم وقتی زيباست که پر از اشک باشه.

 اشک وقتی زيباست که براي عشق باشه.

 عشق وقتی

 

زيباست که واسه تو باشه. تو وقتی زيبايي

که واسه من باشی!

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی

 

 سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از

 

خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!

--------------------------------------------------------------------------------------------

يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک

 

خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو:

 

فراموشم نکن! يک

 

دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم

 

 برات تنگ شده شقايق جونم

--------------------------------------------------------------------------------------------

از کسی که دوستش داری ساده دست

 نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون

 دوست نداشته باشی

 

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت

 عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس

 تو رو مثل

 

اون دوست نداشته باشه




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 17:31 توسط ..:: علی ::..

هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی

وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت

شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 17:29 توسط ..:: علی ::..

همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره

ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم شقايق




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 17:28 توسط ..:: علی ::..

از باده (نیست) سرخوشم ٬ سرخوش و مست

بیزارم و دل شکسته از هرچه که (هست)

                             من (هست) به (نیست) دادم ٬ افسوس که (نیست)

                             در حسرت (هست) پشت من پاک شکست




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:36 توسط ..:: علی ::..

گفتم که چیست ؟ فرق میان ٬ شراب و آب

                             کاین یک ٬ کند خنک دل و آن یک کند کباب

گفتا که اب خنده عشق است در سرشک

                              لیکن شراب ٬ نقش شرک است در سراب




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:17 توسط ..:: علی ::..

دل من دیوونس

دل من تورو میخواد

تو بگو جواب اونو چی بدم ؟

که به خرج دل دیونه بره

اخه من هرچی بهش میگم  تو دوستش نداری ٬

مگه باور میکنه

تو بگو چیکار کنم ؟

حرفاتو بهش میگم

میگه مرغ یه پا داره

تو خودت جواب این دل رو بده

بگو دوستش نداری

بگو اونو نمیخوای

شاید اروم بگیره

یا شاید دق کنه و گوشه سینه ام بمیره




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:3 توسط ..:: علی ::..