که از همه چیزم
گفتم میگذرم . انقدر دنیا بی وفاست . دیگه خسته شدم از زندگی از زنده بودنم بابا
هر کسی یه
ظرفیتی داره ظرفیت من تکمیل شده دیگه جا نداره . خدایا این همه دعا کردم این
همه نظر و رازو نیاز
کردم یعنی همش هیچ . یعنی لایق نبودم . مگه چی خواسته بودم . خدایا تو بزرگی
خدایا تو رحیمی
کمکم کن . خدایا من همیشه تمام تلاشم رو کردم . مگه نگفتی از تو حرکت از من
برکت پس منه بدبختو
ببین . این زجه های منو ببین . خدایا صبح تا شب دارم صدات میکنم جوابم رو بده .
خدایا دارم تاوان
کدوم گناهم رو دارم میدم . اگر گناهی بوده اشتباهی بوده توبه خدایا غلط کردم .
خدایا اگر دلی
شکستم که نشکستم اگر پا رو غرور کسی کذاشتم که نزاشتم توبه منو ببخش. تو
رو خدا برام دعا
کنین . التماس میکنم برای من بیچاره یه ... دعا کنین

دستی که بسته است
دلی که عاشق است
حرفی که صادق است
شعری که بی بهاست
شرمی که اشناست
دارایی من است ارزانی شماست
ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم ![]()
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم![]()
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
دلخوش و مست و مغرور سازد در من اثری نیست . مدتی است جز فکر کردن ٬ فکر ٬ و باز هم فکر در سر
داشتن ٬ گذشته ٬ حال و اینده را چندین و چند بار در نظر مجسم کردن و برای زندگی عبث و بیهوده ای
که تا این لحضه که ۱۹ سال از ان میگذرد تاسف خوردن هیچ کار دیگری از من ساخته نیست .
اکنون زمانی رسیده که می توانم شاهد بازی سر نوشت باشم ٬ میبینم که چطور زندگی من و میلیون
ها انسان نا خواسته در بیراهه های سر نوشت از پستی و بلندی و نا همواری های ان به پیش کشیده
میشود . موجود خسته ای هستم که در نیمه راه سر بالایی تندی قرار دارم و نفس نفس زنان میکوشم
تا علیرغم ترس و وحشتی که از نگاه کردن به پشت سر و سقوط دارم خود را به قله برسانم شاید بتوانم
ان چیزی را که این مدت به دنبالش بودم در انجا جست و جو کنم .
روز های خسته کننده ای را گذراندم و حس میکنم روز های دیگری را هم به همین ترتیب خواهم گذراند .
حس میکنم که می خواهم دیوانه باشم تا شعور شناخت واقعیتهای زندگی را نداشته باشم ٬ حس
میکنم که میخواهم کور و کر و لال باشم تا همچنان که تا حال مغموم و افسرده زیستم پس از این نیز
خاموش و در انزوا ولی فارغ از هیجانات روحی ٬ غوغا و هیا هوی زندگی ماشینی و یکنواختی ان ادامه
لحظه های عمر خویش را بگذرانم . به کودکی میمانم که ( احتیاج ) این امر حیاتی و مسلم زندگی او را
وا میدارد که برای دلجویی و تسلای روح کودکانه خود همانگونه که مادرش را میخواند ٬ من نیز برای
نداشتن غمخوار و مونسی که بتواند مرا از دلتنگی براهاند او را بخوانم . ولی افسوس که دیر زمانی
است که جسمش در زیر خروار ها خاک مبدل به استخوانهای پوکی شده و روحش بر فراز اسمانها ٬
( نظاره گر صحنه شوم زندگی من )
ای اسمان : باور مکن ٬کاین پیکر محزون منم
من نیستم ! ............... من نیستم
رفت عمر من ٬ از دست من .....................
یک عمر با بخت بدش بگریستم ! ................ بگریستم
لیک عمر پای اندر گلیم ٬
باری نپرسید از دلم
من چیستم ؟ من کیستم ؟
خدایا !
خدایا !
خدایا !
خدایا !
دیگر تاب پریشانی ندارم !
نه از اهن ٬ نه از سنگم ......
خدایا !

خواهش میکنم همه در باره ی این عکس نظر بدن
زندگانی همچنان آبست
آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد شد
و بوی گند میگیرد
در حلال آبگیرش غنچه لبخند میمیرد
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند
مرغکان شوق در آینه تارش نمی جوشند
من سر تسلیم به هر دنیا ندیده فرود می آورم جز مرگ
من از مرگ از آن نمیترسم که پایانیست بر اغاز یک طومار
بیم من از مرگ یک آرامش جاوید بی جنجال و یکسانست
بیم من از مرگ یک افسانه دیگر بی اغاز و بی پایانست
من نمیخواهم به عشق سالها پایبند بودن
من نمیخواهم اسیر سحر یک لبخند بودن
من نمیخواهم لبی را برها با شوق بوسیدن
من نمیخواهم شراب ناز از یک چشم نوشیدن
من تب تازه ٬ شراب و عشق تازه میخواهم
قلب من با هر تپش یک آرمان تازه میخواهد
من زبانم لال حتی یک خدا را سجده کردن
قرن ها او را پرستیدن
یا ز خشم یک خدا همواره ترسیدن
یا به یک ایمان و مذهب پا فشردن دل نمی بندم
من خدای تازه میخواهم
گرچه او با اتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را
گرچه او رونق دهد آیین مطرود جرام می پرستی را
من بناموس قرون بردگی یاغیمم دیگر
یاغیم من ٬ یاغیم ٬ گو بگیرندم ٬ بسوزندم
گر بدار آرزو هایم بیاویزند
من از این پس یاغیم ٬ من یاغیم دیگر .........................
دلم اهل شکایت نیست

من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم تو چشات باغ بارون زده دیدم . چشم تو همرنگ یه باغه تو غربت غروب پاییز مثل من از یک درد کهنه لبریز . با تو بوی کاه گل و خاک عطر کوچه باغ نمناک زنده میشه با تو بوی خاک و بارون عطر ترمه و گلابدون زنده میشه . تو مثل شهر کوچیک من هنوز برام خاطره سازی هنوزم قبله معصوم نمازی . تو مثل یاد بازی من تو کوچه های پیرو خاکی هنوزم برای من عزیز و پاکی
اواره ترینم
شقایق جونم دوست دارم
شقایق جونم دوست دارم
شقایق جونم دوست دارم

ای صمیمی !
گاه بیگاه
لب پنجره خاره ام میایی
ای قدیمی ای خوب !
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم ![]()
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم![]()

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
بعد از این بوسه دگر بار خطایی نکنم
بوسه دادی و چو برخاست ٬ لبم از لب تو
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت الوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان ادم
صدر پیغام اوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
ادمیت مرد ٬
گرچه ادم زنده بود
از همان روز که یوسف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
ادمیت مرده بود ٬
بعد دنیا هی پر از ادم شد و این اسیاب
گشت و گشت ٬
قرنها از مرگ ادم هم گذشت
ای دریغ ادمیت بر نگشت
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باخبر باش که من غرق گناهم هر شب
دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت به دیگری مایل شد
کفشان مرا جفت نمودی که برو .......
فرق است میان من و پروانه
که پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

شقایق تنهام نذار![]()
چشمم وقتی زيباست که پر از اشک باشه.
اشک وقتی زيباست که براي عشق باشه.
عشق وقتی
زيباست که واسه تو باشه. تو وقتی زيبايي
که واسه من باشی!
--------------------------------------------------------------------------------------------
عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی
سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از
خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!
--------------------------------------------------------------------------------------------
يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک
خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو:
فراموشم نکن! يک
دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم
برات تنگ شده شقايق جونم
--------------------------------------------------------------------------------------------
از کسی که دوستش داری ساده دست
نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون
دوست نداشته باشی
و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت
عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس
تو رو مثل
اون دوست نداشته باشه
هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی
وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت
شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!
همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره
ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم شقايق
بیزارم و دل شکسته از هرچه که (هست)

من (هست) به (نیست) دادم ٬ افسوس که (نیست)
در حسرت (هست) پشت من پاک شکست
کاین یک ٬ کند خنک دل و آن یک کند کباب
گفتا که اب خنده عشق است در سرشک
لیکن شراب ٬ نقش شرک است در سراب
دل من تورو میخواد
تو بگو جواب اونو چی بدم ؟
که به خرج دل دیونه بره
اخه من هرچی بهش میگم تو دوستش نداری ٬
مگه باور میکنه
تو بگو چیکار کنم ؟
حرفاتو بهش میگم
میگه مرغ یه پا داره
تو خودت جواب این دل رو بده
بگو دوستش نداری
بگو اونو نمیخوای
شاید اروم بگیره
یا شاید دق کنه و گوشه سینه ام بمیره 